تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
حتما" بخونید

سلام یاران و دوستان عزیزم از این که تا حالا همراه ما بودید و ما رودر این دو سال تنها نگذاشتید کمال تشکر و قدر دانی رو دارم این اخرین بار که دارم آپ میکنم چون خیلها مخالف حذف این وبلاگ هستن . اگه کسی از شما هست که بتونه کار مارو ادامه بده وبرای دل خودش و به یاد ما آپ کنه باه این ای دی پی ام بده به امید دیدار       

ali_loveanjel


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه دوازدهم آبان 1386 در ساعت: 16:10
|+|

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه

اگه غمگینه اون از غصه ی توست

یه دفعه مثل یه اهو توی صحراها رمیدی

بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ رو ندیدی

دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن

اونا با دندون تیز به کمینت نشینن

الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو

اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو

یه دفعه مث پرنده قفس عشقو شکستی

پرزدی تو اسمونا رفتی اون دورا نشستی

دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا

غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا

نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکر و خیالت

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مث یه گل رفتی تو دست خزون

سیل بارون و تگرگ میومد از اسمون

بردمت تورو خونه که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

نشکنی زیر تگرگ نریزه از تویه برگ

من تموم قصه هام قصه ی توست

یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی

اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی

اره پروانه شدم که پرام سوخته شه

که اتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم که راحت شه خیالم

دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 19:41
|+|

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه

اگه غمگینه اون از غصه ی توست

یه دفعه مثل یه اهو توی صحراها رمیدی

بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ رو ندیدی

دل نبود توی دلم تورو گرگا نبینن

اونا با دندون تیز به کمینت نشینن

الهی من فدای تو چیکار کنم برای تو

اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو

یه دفعه مث پرنده قفس عشقو شکستی

پرزدی تو اسمونا رفتی اون دورا نشستی

دل نبود توی دلم گم نشی تو کوچه باغا

غروبا که تاریکه نریزن سرت کلاغا

نخوره سنگی به بالت پرت نشه فکر و خیالت

من تموم قصه هام قصه ی توست

اگه غمگینه اون از غصه توست

یه دفعه مث یه گل رفتی تو دست خزون

سیل بارون و تگرگ میومد از اسمون

بردمت تورو خونه که نریزه رو سرت

که یه وقت خیس نشه یخ کنه بال و پرت

نشکنی زیر تگرگ نریزه از تویه برگ

من تموم قصه هام قصه ی توست

یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش میشدی

اگه پروانه نبود تو فراموش میشدی

اره پروانه شدم که پرام سوخته شه

که اتیش دل تو به دلم دوخته شه

که بسوزه پر و بالم که راحت شه خیالم

دارم از تو مینویسم تو که غم داره نگات

اگه دوست داشتی بگو تا بازم بگم برات

اینقده میگم تا خسته شم با عشق تو شکسته شم


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 19:41
|+|

هر روز در فکر تو هستم

 

گرچه آنقدر که می خواهم

به تو نامه نمی نویسم

یا تلفن نمیکنم

هر روز

در فکر تو هستم

 

گاه در فکر

خاطره ای که با تو داشته ام

و گاه در رویاهایم

برای تو

آنچه برایم رخ داده را تعریف میکنم

 

مهم نیست

به چه فکر میکنم

هر روز برایت نامه ای مینویسم

یا به تو تلفن میکنم

و دلم برایت تنگ میشود


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه هفتم مهر 1386 در ساعت: 19:38
|+|
دلهای کوچیک عاشق

نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه سی و یکم تیر 1386 در ساعت: 11:4
|+|
انتظار
 

انتظار واژه ی غریبی است ...

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق.

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...

میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 در ساعت: 17:51
|+|
روزت مبارک
مادرم  بشكن ! تا نشكني .

 

 

مادرم بشكن !  به كسي محتاج نباش . هرچند كه تا به حال هم نبودي . حتي  به همان پدرم كه حال جسم پوسیده اش در گوري سرد و تاريك خفته است .

مادرم بشكن ! بشكن و گوشه اي از دست رنج ات را به ياد  پدر، شبهاي جمعه نيم كيلو خرما بخر . خرمايي ارزان . از همانهايي كه پدر خيلي دوست داشت . آن را ببر، داخل شلوغ بازار بين زن و مرد ها  ، دخترها ، بچه هاي  سرچهاررا ه نذر كن . تمام  نيم  كيلو خرما را نذر كن  تا همه بخورند    و  براي شادي روح  پدر كه  در زير خروارها  خاك ، و سنگ  قبري  ترك خورده  خوابيده است .    فاتحه بخوانند . شايد  كه از عذابهای  قبر خلاصي  يابد . عذابهايي  كه تنها باعث اش فحش دادن ، زور گفتن به تو و كتك زدن تو بود .

مادرم بشكن ! تمام بدي هاي پدرم را عاشقانه  و مظلومانه فراموش كن  . آنقدر برايش خرما نذر كن و نذر كن تا روح اش آرام بگيرد . روحي معذب و خسته كه اكنون در سر گذر عالم برزخ نشسته است .

مادرم بشكن ! به هيچ كس محتاج نباش . حتي به من و حتي به ، و غيره كه حتي حال نوشتن نام هايشان را ندارم .


مادرم بشكن ! باور كن كه هيچ كس به فكر تو و به ياد تو نيست .  فقط  به خاطر اينكه تو  يك غريبي ، يك زني ، .

مادرم بشكن ! بشكن كه روزي ِ  ثروتمندان در دست تو و امثال توست . اگر تو نشكني چگونه صاحب كارهايت پولدار شوند . چگونه  ماشين بخرند ، ويلا بخرند و در آخر چگونه چندين زن بگيرند .

مادرم بشكن ! انبر آهنی سياه و بي رحم ات را بردار و پسته ها را با آن بشكن . درست مثل خودت كه روز به روز مي شكني . اما بی صدا .

مادرم بشكن ! به همه چيز بي توجه باش . حتي به اشكهاي شور و گرم من كه در هنگام نوشتن اين زخمها و دردهایت مي چكد . حتي، به زندگي برابر اجتماعي ، به دموكراسي ،  به عدالت .

مادرم بشكن !  فهميده  يا  نفهميده لبخندي تمسخر آميز بزن  بر تمام شعارها ، شعورها  و همة  ايدئولژيها

و تئوريها كه حامي ضعیفان و فقيران است .

مادرم بشكن ! بشكن پسته ات را و بخوان نماز هميشگي ات را با همان گريه هاي هميشگي ات . كه خدا تو را با انبر پسته  و پسته هايت دوست دارد . بشكن مادرم . بشكن بشكن بشكن تا نشكني .

ببين مادرم ! چطور مرا هم شكستي ...

مادر ..........همیشه با من باش............مادر


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 در ساعت: 0:38
|+|
تنهایی
 

به تنهایی پناه آوردم ازروی ناچاری .

به دنیای کسان بی کسوُ، دشتهای عامُلی

چرا منو هیچ کس باور ندارد، که من هم از همون خاکم .

همون خاکی که در سرتاسرِ گیتی،خداوندِ جهان با نامِ انسان خلق کرد

و برای هر کس یک سرنوشتی را سرشت.

چرا این گونه تنهایم چرا. چرا

سکوت

سکوت خیالیست شور انگیز از نیازهای خاموش

و هجومه واجهای تکراریبرای رویاهای دست نیافتنی از یک دنیای

آبی آبی آبی


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه دوازدهم تیر 1386 در ساعت: 11:22
|+|
تقدیم به مهربانترین فرشته زندگیم مریم
 

ارزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند
مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند

تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند!
گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي!

در كلاس تو درس گوش كنند پاي تخته سياه تو باشند!
ارزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست

تا مگر مثل تو لطيف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند!
دوست دارند دختري بشوند تا ببوسند دست هاي تو را

مثل من با تو درد دل بكنند ميزبان نگاه تو باشند!
من خدا را چگونه شكر كنم ؟ كه تو را دارم اي فرشته ترين

كه هزاران فرشته مي خواهند بعد از او در پناه تو باشند

 

تقدیم به مهربانترین فرشته زندگیم مریم بهاری


نويسنده: مریم و علی مورخ: جمعه یازدهم خرداد 1386 در ساعت: 23:56
|+|

اری من همان عاشقم ، یک عاشق دلسوخته ، یک عاشق تنها ...

یک کلام عاشقم ولی یک عمر اسیر ...

اسیری در یک قلب سرخ ...

آری من همان مجنون قصه هایم و یک عمر به دنبال لیلی چشم به راهم ...

لحظه های سخت را پشت سر میگذارم و به عشق مریمم از هفت آسمان خواهم گذشت

در جاده ها ، از سختی ها میگذرم تا به مقصدم که همان خانه مریمم است برسم ...

آری عاشقم ، یک عاشق چشم به راه ...

عاشقی که مدتهاست در غم انتظار نشسته است ...

در آتش فاصله ها سوخته است ، در گلدان طاغچه تنهایی ها شکسته است ...

و همانی که تمام درهای تلتنگی ها بر روی اوبسته است ...

آری من همانم که به او میگویند دیوانه ، به او میگویند آواره ...

من همانم که لحظه هایم را به یاد عشقم سپری میکنم ...

با یاد او اشک میریزم و در کوچه دلتنگی ها نام مقدس او را فریاد میزنم ...

فریاد میزنم تا تمام پنجره های خاموش

با فریاد من روشن شوند و بگویند این دیوانه کیست ؟!!

آری این دیوانه همان است که جایش در قصه ها بوده ...

همانی که نامش در این دنیا مانده ویادش ،

همیشه وهمیشه یک عاقل را نیزمجنون میکند ...

آری من همان عاشقم ،یک عاشق دلشکسته ...

همان عاشقی که به او میگویند دیوانه...

دیــــوانـــــــــه تو مریمم...


نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه نهم خرداد 1386 در ساعت: 21:47
|+|
در ایـن دیــار

در ایـن دیــار کـه همـه یـاران

 با خنجر نامردی تیشه به ریشه ام زده اند ،

 تنها نگاه خمار توست که گویای تمام زندگی من است ،

 تمـــــام زنـدگـیــم در یـــک نـگـاهــت خــلاصـه می شـود ،

 زندگیم را از من مگیر در کوچه سار خوشبختی گم می شوم ،

 اگــر دســــــتت را بـــر چشمــــان پـر از بــــارانـــم بـکـشی ...


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه پنجم خرداد 1386 در ساعت: 5:45
|+|
چشمانت
 

تو ببر مرا آنجا , در حصار چشمانت

چون دلم شده اینبار, بی قرار چشمانت

من اسیر این پاییز , در بهار خود مستم

تو ببر مرا آنجا, تا بهار چشمانت

در غروب چشمانم, چشم طلوعی کرد

این دو چشم من روشن, از شرار چشمانت

قلب عاشقم انگار, در نگاه تو گم شد

تا که من بمانم در, انتظار چشمانت

در حضور تو ای دوست! من مژه نخواهم زد

خیره می شود صد بار , در خمار چشمانت

در نبود تو چشمم , چشمه ای شده است انگار

تو ببر جو به جو آن را, تا کنار چشمانت

ای وجود من از تو , عشق و شعر و اشک من

هر سه از تو اند, آری, از تبار چشمانت

قافیه به تنگ آمد, واژه ها همه گنگند

پشت شعر من خم شد , زیر بار چشمانت


نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه دوم خرداد 1386 در ساعت: 19:49
|+|
یکی.....


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 در ساعت: 0:41
|+|
از یک نگاه
 

 تو نبودی که به من می گفتی:       تو بمان.می مانم        پس چرا می خندی؟

           تو مرا یار خودت می خواندی.می دیدی        بگو غیر از این نیست      تو چرا می خندی؟

             تو از این می ترسی!         که بگویند چقدر پیرتری        یا بگویند چقدر زشت تر است

بگذریم...من که گذشتم از تو                چون تو میخواهی چنین...باشد...چشم


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 در ساعت: 12:34
|+|
آلبوم های ایرانی و خارجی
.:: آخرین آلبومهای ایرانی ::.

سیاوش قمیشی

کامران و هومن - ریمیکس

هومن سزاوار - زشت

حمید عسکری - کما

نوید و امید - فریاد

علیرضا و حمیدرضا

.:: برای مشاهده لیست کلی آلبوم های ایرانی اینجا رو کلیک کنید ::.



.:: آخرین آلبومهای خارجی ::.

Backstreet Boys - Never Gone

Jessica - A Public Affair

Justin - FuturesexLovesounds

Pussycat Dolls - PCD

Michael Jackson - History

Enrique - Seven


نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386 در ساعت: 4:26
|+|
دل من

دل من

دل من یه قفل امّا دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگی هر کسی میدونه

اونکه دادم دل رو دستش چرا دل به من نمیده

چقدر دعاکنم من خدارو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب ودم سپیده

گفتم ازعشق تومیخوام سربزارم به بیابون

گفتی تو عاقل تراز اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یکشب لااقل بیای به خوابم

گفتی که هزیون وتموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تومال من بشی یه روزی

گفتی توی این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم نا پدیده

امّا تودل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه شده

رنگ من که هیچی زیبایی رنگ آسمون هم پریده

سرنوشت گریه نداره خود تواینو گفتی

تو منو گذاشتی رفتی امّا میخوام بنویسم

چقدرواسه من اسمش عزیزه اونکه از من دل بریده

بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت

خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربونی بذاری روی شونم

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبالت بمونم

حالمو اگر بپرسی خوبه تعریفی نداره


نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 در ساعت: 22:53
|+|
فقط به خاطر تو مریم بهاری من
 

 

به خاطر روی زیبای تو بود


که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند



به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود


که دست هیچ کس را در هم نفشردم


به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود


که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم



به خاطر دل پاک تو بود


که پاکی باران را درک نکردم


به خاطر عشق بی ریای تو بود


که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم


به خاطر صدای دلنشین تو بود


که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست



و به خاطر خود تو بود


که خودم را فراموش کردم



ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم


اری به خاطر تو ای نازنین


فقط به خاطر تو(مریمم)


نويسنده: مریم و علی مورخ: دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 در ساعت: 0:25
|+|
افسوس
چشم انتظار روزهای سپید،موهایم رنگ باختند

از پا افتاده ی پیر شدم

اما دیگر چیزی نمانده

جز انک زمانی مجال

مجال نگریستن به روزهای انتظار

مجال نظاره کردن طلوع عظیم

افسوس!!

افسوس از ان همه انتظار

افسوس از ان زمانی که رویای سپید داشتیم

افسوس از کودکی شیرین،که گذشت زمان انرا به تلخی بدل کرد

افسوس از روزگار آبی جوانی، که طوفان عمر به سیاهی بدلش کرد

 افسوس از لحظه ای که صرف تنفس تاریکی شد 

افسوس از زندگی سپید،که تنها در رویا زنده بود

و افسوس از زندگی سیاه پیرم که دیگر این نقطه ی پایان است.


نويسنده: مریم و علی مورخ: جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 در ساعت: 21:10
|+|
تنها همين؟همين

نامت چه بود؟ آدم
فرزند؟ من رانه مادری نه پدری.بنویس اولین یتیم عالم خلقت

محل تولد؟ بهشت پاک
محل سکونت؟ زمین خاک
آن چیست برگرده نهادی؟ امانت است
قدت؟ روزی چنان بلندکه همسایه خدا.اینک به قدرسایه بختم به

روی زمین
اعضای خانواده؟ حوای خوب وپاک.قابیل خشمناک.هابیل زیرخاک
روز تولد؟ در روز جمعه ای.به گمانم که روزعشق
رنگت؟ اینک فقط سیاه.زشرم چنان گناه

چشمت؟ رنگی به رنگ بارش باران که ببارد زآسمان
وزنت؟ نه آنچنان سبک که پرم درهوای دوست نه آنچنان وزین

که نشینم براین زمین
جنست؟ نیمی مرا زخاک نیم دگر خدا
شغلت؟ در کارکشت امیدم به روی خاک

شاكي تو؟خدا

نام وكيل؟ آن هم فقط خدا

جرمت؟یک سیب از درخت وسوسه
 
تنها همين؟همين !!!

حكمت؟ تبعید در زمین
همدست در گناه؟  حواي آشنا

ترسيده اي ؟   كمي

زچه؟ كه شوم من اسير خاك

آيا كسي به ملاقاتت آمده است؟بلي

که؟ گاهي فقط خدا

داري گلايه اي؟ ديگر گلايه نه ، ولي ....

ولي كه چه؟ حكمي چنين ، آن هم به يك گناه؟!!

دلتنگ گشته اي؟زياد

براي كه؟ تنها فقط خدا

آورده اي سند؟ بلي 
  چه؟دو قطره اشك

داري تو ضامني؟ بلي

چه كس؟ تنها كسم خدا

در آخرين دفاع؟  مي خوانمش ، چنان كه اجابت كند دعا

 

 

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه یازدهم فروردین 1386 در ساعت: 19:5
|+|
همه جا تو را می جوییم

کهکشانی از شقایق و شب بو

نه حتی این نیایش

نه حتی این نسیم

و نه حتی هیچ کلمه ای بوی

بوی واژه های نگاه تو را دارد

هنوز هم

به آن لحظه ای می اندیشم

که تو خیس خلسه

در متن خنجر و زخم

خاکستر شدی

نشانی تو را

از آسمان پرسیدم

به شکوفه های بی نشان اشاره کرد و

                                            نم نم گریست

نشانی تو را

 از آفتاب پرسیدم

نگاهش در افق دست نیافتنی

                          گم شد

در مرور کلمات

دنبال الفبای رد پای تو می گردم

دنبال چیزی شبیه کهکشانی از شقایق و شب بو

اما

نه حتی این نیایش

نه حتی این نسیم

و نه حتی کهکشانی

بوی  واژه های نگاه تورا ندارد

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه پنجم فروردین 1386 در ساعت: 20:3
|+|
بدان .که تو تمام زندگی منی

تو شیرین ترین حادثه ای بودی

تمام لحظه ها

به اتفاق وقوع عشق نشسته بودم

انگار که تمام ثانیه ها

با حضور تو به زندگی پیوندم میداد

 تو با من بودی

در وجودم

اما من بی خبر ازتو

انگار منتظر بودی بهار برسد

انگار میخواستی بدانی

همراه شکوفایی طبیعت

جوانه عشقت در وجودم

نهادینه خواهد شد

تو با من بودی اما

من بی خبر زحضور تو

میخواستی بهار را در وجودت بیابم؟

اری... من همه زندگی را

در دنیای عشقت یافتم

همه زندگی را

 همه زندگی را


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385 در ساعت: 1:59
|+|
تولدت مبارک
 

تقديم به تكيه گاه تنهايي ام و همپاي غمهايم مریم عزيزم

 

كسي كه با حضورت لحظه ها و ثانيه ها بوي ياس و مريم ميدهد و با نبودت سردي زندگي آزارم ميدهد ... تا ابد و با تمام وجود دوستت دارم .

محبت ها را در پاكي نگاهت معنا كردم و صداقت ها را در وجود مهربانت حس كردم ...

عزيزم اگر براي تمام دنيا يك نفري براي من تمام دنيايي ، دنيايي كه زيباترين لحظه آن ت.لد تولد توست... مهربانم با من بمان .

هميشه يادت باشد كه زندگي بنايي است كه من و تو براي زنده ماندن بايد و بايد و بايد آنرا بسازيم.

ميخواهم بداني كه به اندازه نفسهايم و عاشقانه و تا آخر عمرم دوستت


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه نوزدهم اسفند 1385 در ساعت: 19:51
|+|
 
نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 در ساعت: 18:16
|+|

 

براي آخرين بار صليب گردنبندي را به او هديه کردم گفت: براي چيست؟ من که تو را دوست ندارم گفتم:مگر نه اين است که صليب را بالاي قبر مردگان مي گذارند تو نيز اين را بالاي قلب خود بگذار زيرا قلب تو گورستان عشق من است

 

 از امتداد صبح با من بگو

از آن زمان که نور متولد مي شود

وعشق اوج مي گيرد

….و زماني که قلب آسمان مي شکافد

از جزر و مدهاي مکرر تبسم

از صبح و از تولد دوباره ي يک عشق

 

صفحه ي آخر زندگي مرا ورق مي زنيد ! در حالي که شما نمي دانيد با اتمام خاطراتم مرا تنها به سوي راه غم رها کرده ايد!! در اين پايان پاييز دلگير من ديگر هيچ گاه سرديش را حس نمي کنم آري مي دانم که حتي ز خود سوال نمي کنيد که چرا پايان را به سوي تاريکي تمام کردم!! شک مي کنم ز خويش که آيا خداوندا تو مرا از قطره اي آب خلق کردي؟!

يا تنها مرا به دياري آوردي که در آن راهي جز سياهي وجود ندارد نمي بينيد آري

نمي خواهيد ببينيد که چرا تاريخ زمانتان را فراموش کرده ايد!!

در حالي که شما دليل خستگي ز دنيا و ز عشق را نمي دانيد!!


نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 در ساعت: 18:15
|+|

نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 در ساعت: 18:11
|+|

هنگام پاییز
زیر یک درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یک درخت
گورستان ... قلب من شد


نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 در ساعت: 18:11
|+|
تحمل نبودنت سخته ، ولی چاره چيه قسمت من تنهائيه ،

 بود ونبودت يکيه ... بي تو، نوشتن براي تو

 سخت است . اميدی نيست ، و حتی يادگاری از تو .

  مهم نيست ، دوباره برای تو می نويسم ، و جواب

 هم نميخواهم . برای تو می نويسم ..... تو که نميخوانی ؟

  ميدانم ، نوشته هايم ارزش خواندن ندارد...

 ميدانم ، ولی باز هم می نويسم ، تنها کاريست که بلدم


نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 در ساعت: 18:9
|+|
دوستت دارم
وقتی به قبل از اشنایمون فکر میکنم یاد سوال یکی از دوستانم می افتم که ازم پرسید عشق یعنی چی؟

خندیدم و گفتم دوتا ادم بی کار میشینن مودام برای هم لاف میزنن هم دیگر رو دل خوش میکنن !

اما اگه ازم بپرسه میگم عشق یعنی صداقت یعنی یه پنجره که میتونی ازش به ایینده نگاه کرد گذشته هارو از یا برد خال رو درک کرد

اره دوستان گلم من عشق رو در مکتبی اموختم که استادش همه دنیای منه و ستایشش میکنم

مریم من فقط میتونم بگم دیونه وار عاشقتم۰


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه دهم اسفند 1385 در ساعت: 19:37
|+|
زندگی

سلام چه طوری -شرمنده که یه مدتی من نبودم

به دردت خو گرفتم ،نیستم در بند درمانت

در کتابی معانی عشق از نظر مردم را خواندم

 

یکی گفت عشق دریای است که دو ساحل را به هم پیوند می دهد

 

یکی گفت عشق کویری بی انتهاست که پایانی ندارد

 

یکی گفت عشق مانند سیبی است که به طور مساوی در بین دو نفر تقسیم می شود

 

یکی گفت عشق یعنی از خود گذشتن برای دیگری

 

و شخصی دیگر گفت عشق حسرت چیزی است که نخواهی داشت


نويسنده: مریم و علی مورخ: جمعه چهارم اسفند 1385 در ساعت: 12:44
|+|

گفت:بیا

آمدم

گفت:بخند

خندیدم

گفت:بگری            (گریه کن )

گرییدم

گفت:بمیر

ومن پیش ازآن که بیایم وبخندم وبگریم

                                            مرده بودم


نويسنده: مریم و علی مورخ: جمعه چهارم اسفند 1385 در ساعت: 12:39
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie