تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
خدایا اون روزو زودتر برسون
من میدانم که روزی خواهم مرد ، پس مرا در خاک می نهید !!!

 

 مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند که سیاه بخت بودام !!!

 

    چشمان مرا باز بگذارید ، تا تمامی جهان بدانند که چشم انتظار از این دنیا رفته ام .

 

    دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند که من به آنچه می خواستم  نرسیدم !!! 

  

  و در آخر یک پارچه سیاه بر تابوتم بکشید ، تا همگان بدانند هر چه ظلمت بود کشیدم

قطعه یخی بر سر تا بوتم بگذارید تا با نوازش گرمای خورشید بر آرزوهایم که هرگز نرسیدم گریه کنه ...

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و هشتم آبان 1384 در ساعت: 11:43
|+|
چرا چرا عاشق نباشم

نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و هشتم آبان 1384 در ساعت: 11:38
|+|
انجامش بدید
(بگویید بر گورم بنویسند

زندگی را دوست داشت

ولی آن را نشناخت

مهربان بود

ولی مهر نورزید

طبیعت را دوست داشت

ولی از آن لذت نبرد

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود

ولی کس بدان راه نیافت

در زندگی احساس تنهایی می نمود

ولی هرگز دل به کسی نداد

و خلاصه بنویسید

زنده بودن را برای زندگی کردن دوست داشت

نه زندگی را برای زنده بودن))

 

                تقدیم به خودم


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و هشتم آبان 1384 در ساعت: 11:32
|+|
کاش کاش

گل عشق

کاش قلبم درد تنهایی نداشت
چهره ام هرگز پریشا نی نداشت
کاش برگ های آخر تقویم عشق
 حرفی از یک روز بارانی نداشت

نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و هشتم آبان 1384 در ساعت: 11:10
|+|
خیلی خوشحالم مریم فکر کردم.................................................؟
 


مرا بشکن مرا بشکن
کنون کز من به جز مشت پری بر آشیان مانده
و آهی زیر سقف آسمان مانده
بیا آتش بزن این آشیان این بال و پرها را
رها کن این دل غمگین و تنها را

تو را راندم
ولی هرگز مگو با من که اصلا معنی عشق و محبت را نمیدانم
که در چشمان زیبایت من نقش غم و دردت نمی خوانم

تو را راندم
ولی آن لحضه گوئی آسمان میمرد
جهان تاریک می شد کهکشان میمرد


درون سینه ام دل ناله میزد
بازکن از پای زنجیرم به دامانت بیاویزم

به او با اشک خون گویم
در این دنیا بمان بی من برای دیگری سرکن نوای عشق و مستی را
بخوان در گوش جان دیگری آواز هستی را

تو ای تنها امید من
بی من از آن لحضه های عشق بی فرجام بگذر
مرا یکدم بیاد آور


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و هشتم آبان 1384 در ساعت: 11:4
|+|
ببخشید
  

 گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر با تو از اینگونه خطاها نکنم
بوسه دادی و چو بر خواست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و هشتم آبان 1384 در ساعت: 10:59
|+|
حقیقت قصه ی تلخ است که از نامش گریزانم

هر کی با حقیقــته، تو د لــش محـبتـــه ... هر کی با یه قلب پاک ، عاشق رفاقته

         اون مثه مــن ، همیشـه تنها می مونه ... یه غـریقـــــه ، که تو دریــــا می مونه ...

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و هشتم آبان 1384 در ساعت: 10:57
|+|

مریم  جان می دونستم   به من سر میزنی برام ایدیتو بزار


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384 در ساعت: 9:46
|+|
با تشکر از مریم جان
..تو را در قلب شعرم میگذارم به سمت باد ان را می سپارم تمام شعر من یک جمله بشنو تو را تا بینهایت دوست دارم

نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384 در ساعت: 14:33
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie