ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن سرود زندگي سر كن دلم تنگه ... دلم تنگه بخواب ، اي دختر نازم بروي سينه ي بازم كه همچون سينه ي سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه نشسته برف بر مويم شكسته صفحه ي رويم خدايا ! با چه كس گويم كه سر تا پاي اين دنيا همه ش ننگه ... همه ش رنگه
نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 در ساعت: 20:12
ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن سرود زندگي سر كن دلم تنگه ... دلم تنگه بخواب ، اي دختر نازم بروي سينه ي بازم كه همچون سينه ي سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه نشسته برف بر مويم شكسته صفحه ي رويم خدايا ! با چه كس گويم كه سر تا پاي اين دنيا همه ش ننگه ... همه ش رنگه
نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 در ساعت: 20:9
من اگرديوانه ام با زندگي بيگانه ام مستم اگر يا گيج و سرگردان و مدهوشم اگر بي صاحب و بي چيز و ناراحت خراب اندر خراب و خانه بر دوشم اگر فرياد منطق هيچ تأثيري ندارد در دل تاريك و گنگ و لال و صاحب مرده ي گوشم به مرگ مادرم : مردم شما اي مردم عادي كه من احساس انساني خودرا بر سرشك ساده ي رنج فلاكت بارتان بي شبهه مديونم ميان موج وحشتناكي از بيداد اين دنيا در اعماق دل آغشته با خونم هزار درد دارم درد دارم
نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه بیست و یکم دی 1384 در ساعت: 20:3