تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
سرگرميه تو شده بازي با اين دل غمگين و خستم

يادت نمياد اونهمه قول و قرارهايي كه با تو بستم

 نشكن دلمو بخدا آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه

روز نگو بيخبري نگو نميدوني دلم پر از يه نفرينه سينه سوز

نگو بي خبري نگو نميدوني وقتي که نيستي گريه شده كاره اين دل عاشق شب و روز

ديونه نكن دلمو آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه روز

نگو بيخبري نگو نميدوني دلم پر از يه نفرينه سينه سوز

 نگو بي خبري نگو نميدوني وقتي که نيستي گريه شده كاره اين دل عاشق شب و روز


نويسنده: مریم و علی مورخ: جمعه سی ام دی 1384 در ساعت: 22:19
|+|
من همون خاك زمينم ولي تو پاييزي خاموش

من همون بهار سرسبز ولي تو دريايي پرموج

تويه خاطره ميموني واسه اين قلب حقيرم

توميموني واسه چشمام تا هميشه نازنينم

يادت روز جدايي واسه تو نامه نوشتم

نامه اي بس عاشقونه واسه چشماي تو گفتم

گفته بودم كه دل من واسه چشمات باز ميميره

ولي گفتي خيلي ديره .... ولي گفتي خيلي ديره


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 در ساعت: 0:31
|+|
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی شوری که ببینی چه می کشم

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم

پروانه را شکایتی ز جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم.


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه بیست و نهم دی 1384 در ساعت: 0:29
|+|
به خود هر دم دلم گوید چرا بیهوده محزونی
چرا ترسان و حیرانی ,چرا عاشق تو می باشی
هر باره که می پرسم ز خود چاره جوابی را نمی یابم
فقط گویم به خود که او را دوست می دارم.

نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:40
|+|
پرسیدم از او واسطه هجران را
گفتا سببی هست بگویم ان را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را

نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:39
|+|
پرسیدم از او واسطه هجران را
گفتا سببی هست بگویم ان را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را

نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:38
|+|
به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ،

 اگر نگاه انداختند عاشق نشوند

اگر عاشق شدند وابسته نشوند

 اگر وابسته شدند مجنون نشوند

 اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:33
|+|
اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن.

به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت

.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است

.دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد

.به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:32
|+|
من گذر خواهم كرد روزي از شهر تماشايي عشق

 تكه اي از دل خود در دستم و به هر رهگذري خواهم گفت:

 ذره اي عشق ، كمي عاطفه ، قدري ايمان به من خسته تنها بدهيد

 تا كه شايد شب من صبح را دريابد و سپس آنسوي خاطره هاي سب

 خانه اي خواهم ساخت و در آن عشق همان واژه هستي را جاي خواهم داد


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:31
|+|
چي ميشد گر دل اشفته ي من به شهر چشماي تو عادت نميكرد                        

پرستوي نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نميكرد

چه ميشد اولين روزه جدايي برايم تا قيامت شب نميشد

وجود پاك و سرشار از اميدم گرفتار سكوت شب نميشد

 چه ميشد ميتوانستم برايت غزل هاي بگويم عاشقانه

و يا در اخريم مصرع شعرم بگيرم از وجودت يك نشانه

چه ميشد زير باران نگاهت , گل نيلوفري را ديده بودم

 و يا از باغ همسايه شبانه گل مريم برايت چيده بودم

چي ميشد زير سقف نيلي شب كنارم

عاشقانه مينشستي نميگفتي مسافر هستي امشب

.تو بغض خسته ام را ميشكستي.

اخ چی میشد؟ 

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:29
|+|
ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه

ولي ميتونيم به دلمون ياد بديم كه اگه شكست

 لبه هاي تيزش دست اوني رو كه شكستش نبره


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:24
|+|
نمی دانم علی جون از نوشتن این مطالب خوشحال میشه یا نه

من بدون هماهنگی این مطالب را وارد کردم امیدوارم خوشتون بیاد.

شرمنده ام زبان دلم وانمي شود

احساس لال من به تو گويانمي شود

 شرمنده ام اي واژه هاي ناب ناب

 گويا براي قلم واژه پيدا نمي شود

با اينکه سبز است سينه بهار اما

 براي قلم دل شکوفا نميشود

ديريست اسير بازي عشقيم

 اين است که عاشقي معنا نمي شود.

 

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:23
|+|
چون دستم بوي گل ميداد مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند اما كسي فكر نكرد كه شايد من گلي كاشته باشم
نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:18
|+|
سلام.

چون علی جون نتوانست آپ شه من بجای آن نوشتم.

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.... چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي.... چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داری


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 در ساعت: 3:17
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie