تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
یا حسین

يادي از حماسه جاويد كربلا

سلام بر تو اي شعله جاودانه شهادت

هر چه فكر كردم در باره محرم و سيدالشهدا و يارانش بنويسم ، كلماتي نيافتم كه اين خاطره طلايي تاريخ را بيان كند . كدامين واژه مي تواند در خور عظمت امام حسين ( ع ) و يارانش باشد . كدامين جمله مي تواند اوج مردانگي و ايستادگي و  مظلوميت امام را در خود بگنجاند . ايثار و انصاف امام را چه كسي مي تواند درك كند . امامي كه در شب تاريك مشغول جمع كردن خارهاي بيابان سوزان براي عبور بهترين هاي بهشت بود .  عاشورا گلواژه هاي طلايي دفتر حسين بن علي بود كه به وسيله يزيديان مچاله شد  . عاشورا ذوب شدن شمع وجود حسين ابن علي ( ع ) براي روشن كردن راه زندگي آيندگان بود . عاشورا صداي ناله هاي عطش يتيمان بود .  با چه قلمويي مي توان  تصوير پر پر شدن كودك شش ماهه امام را كه از تشنگي به چشمان پدر خيره شده ، نقاشي نمود .  عاشورا وداع و حافظي خواهري خسته با برادري بي يار و ياور از جنس نور و معنويت بود . عاشورا به خاك و خون افتادن حسين و آغشته شدن زمين به « خون خدا » و پرواز همه پاكيها به آسمان بود ...

 

 

اي خوش آن باشد كه سر ّ دلبران                  گفته آيد در حديث ديگران

 

آنطون بارا (مسيحى) : اگر حسين از آن ما بود ، در هر سرزمينى براى او بيرقى برمى‏افراشتيم و در هر روستايى براى او منبرى بر پا مى‏نموديم و مردم را با نام‏حسين به مسيحيت فرا مى‏خوانديم.

****************

 

 

مهاتما گاندى (رهبر استقلال هند) :من زندگى امام حسين ، آن شهيد بزرگ اسلام را بدقت‏خوانده‏ام و توجه كافى به صفحات كربلا نموده‏ام و بر من روشن شده است‏كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد،بايستى از سرمشق امام حسين‏پيروى كند.

 

****************

 

چارلز ديكنز (نويسنده معروف انگليسى) : اگر منظور امام حسين جنگ در راه‏خواسته‏هاى دنيايى بود ، من نمى‏فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه اوبودند؟پس عقل چنين حكم مى‏نمايد كه او فقط بخاطر اسلام ، فداكارى خويش راانجام داد.

 

****************

 

توماس كارلايل (فيلسوف و مورخ انگليسى) : بهترين درسى كه از تراژدى كربلامى‏گيريم، اينست كه حسين و يارانش ايمان استوار به خدا داشتند.آنها با عمل‏خود روشن كردند كه تفوق عددى در جايى كه حق با باطل روبرو مى‏شود اهميت‏ندارد و پيروزى حسين با وجود اقليتى كه داشت،باعث‏شگفتى من است.

****************

 

فردريك جيمز : درس امام حسين و هر قهرمان شهيد ديگرى اين است كه در دنيا اصول ابدى عدالت و ترحم و محبت وجود دارد كه تغيير ناپذيرند و همچنين‏مى‏رساند كه هر گاه كسى براى اين صفات مقاومت كند و بشر در راه آن پافشارى‏نمايد،آن اصول هميشه در دنيا باقى و پايدار خواهد ماند.

****************

 

واشنگتن ايروينگ (مورخ مشهور آمريكايى) : براى امام حسين‏«ع‏» ممكن بود كه‏زندگى خود را با تسليم شدن اراده يزيد نجات بخشد ، ليكن مسؤوليت پيشوا ونهضت بخش اسلام اجازه نمى‏داد كه او يزيد را بعنوان خلافت بشناسد.او بزودى‏خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى به منظور رها ساختن اسلام از چنگال‏بنى اميه آماده ساخت . در زير آفتاب سوزان سرزمين خشك و در روى ريگهاى‏تفتيده عربستان، .  روح حسين فنا ناپذير است.اى پهلوان و اى نمونه شجاعت و اى‏شهسوار من ، اى حسين!

 

****************

توماس ماساريك : گر چه كشيشان ما هم از ذكر مصائب حضرت مسيح مردم رامتاثر مى‏سازند،ولى آن شور و هيجانى كه در پيروان حسين‏«ع‏»يافت مى‏شود درپيروان مسيح يافت نخواهد شد و گويا سبب اين باشد كه مصائب مسيح در برابرمصائب حسين‏«ع‏»مانند پر كاهى است در مقابل يك كوه عظيم پيكر.

****************

جرج جرداق(دانشمند و اديب مسيحى) : وقتى يزيد،مردم را تشويق به قتل حسين ومامور به خونريزى مى‏كرد،آنها مى‏گفتند:«چه مبلغ مى‏دهى؟»اما انصار حسين به‏او گفتند:ما با تو هستيم.اگر هفتاد بار كشته شويم ، باز مى‏خواهيم در ركابت جنگ‏كنيم و كشته شويم.

بياييد بار ديگر دفتر شهادت و كتاب خاطرات حسين و يارانش را بار ديگر با هم مرور نماييم و از تكرار عاشورا و عاشوراها پيش گيري كنيم .



نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 در ساعت: 2:19
|+|
تقدیم به علی جونم
 

حس همیشه داشتنت، نه عشق و دلبستگیه

نه قصه ی گسستنه، نه حرف پیوستگیه

عادت و عشق وعاطفه، هر چه لغت تو عالمه

برای حس من و تو، یه اسم گنگ و مبهمه

تو این روزای بی کسی ، آگه به دادم نرسی

یی روز میای که دیر شده، نمونده از من نفسی

خواستن تو برای من، فراتر از روح وتنه

راز همیشگی شدن، همیشه از تو گفتنه

اگه تو مهلتم بدی، مهلت مرگو نمی خوام

با تو به قصه می رسم، همراه لحظه ها می یام

همیشه عاجزه کلام، از گفتن معنی ناب

هیچ عاشقی عاشقی رو، یاد نگرفته از کتاب

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384 در ساعت: 2:0
|+|

سلام بانو
آينه ام شکست
ديشب با شنيدن نجوای ستارگان
رفتم تا برايتان از آسمان ستاره بچينم
وقتی برگشتم به تلافی ديدن معصيت پنهان آسمان
آينه ام شکست ..........
مهم نيست
من که عادت به نوشيدن سراب از کوزه خالی دارم
بگذار آينه ام شکسته باشد
راستی به خوابتان آمدم و گريستم
نبوديد!!؟
من در پائين خواب چشمه گريستن را دوست دارم
چون عادت به غسل عشق
با آب شور گريه دارم
آه....بانو...........
چرا دستتان خونين است ؟
اين شيشه که در دست شماست
تکه ای از قلب من است


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه هجدهم بهمن 1384 در ساعت: 12:29
|+|
ترا دوست دارم
وقتی ترا دیدم در چشمانت غرق شدم ... چشمانی که از گلهای نسترن هم زيبا تر بود ...~ چرا اينبار کلمات کمکم نميکنند .. زبانم برای گفتن جوابی در قبال سوالت نمي چرخید ... ؟ نميدانم در اسارت بودم .. يا که در غرق آب .. چقدر دوست داشتم که بگويم ... (~) ..... زمانی را مکث کردم .. مکانی ميخواستم ناب که بگويم .. چقدر ... !~ به تو محتاجم .. ~همه چشمها بسوی دهانم ميچرخيدند .. که من چه خواهم گفت .. !!!! ... گمان میبردم که خود ميدانی که چه ميگويم در مقابل سکوتم با تو ... ~تو خود ميدانی .. تو خود ميدانستی که خواهم گفت .. آری ..... ~دوستت دارم ...~ يک دو روزي شايد باد و باران باشد دو سه روزي حتي غم هجران باشد يادت اما نرود که شبي دانه سيبي افتاد لاي آن بر گ کتاب پاي آن جمله که مي گفت: " ترا دوست دارم " و خداوند درخت همه شب جامه اي از شبنم دوخت به بر تک تک گلهاي نهالي که همانجا روييد واژه ها مي شکفند و درخــــت خانهء ما روزي سيب هم خواهد داشت و سبدهاي پر از عطر دل انگيز خيالي نه قريب: که شبي دانه سيبي افتاد پاي آن جمله که مي گفت: ترا دوست دارم ...~


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه هجدهم بهمن 1384 در ساعت: 3:2
|+|
مي‌نويسم پرغم ، مي‌نويسم با عشق ، مي‌نويسم پردرد ، مي‌نويسم از دل كه اگر عمر مرا ، جان مرا برگيرند بهتر است از آن كه لحظه‌اي رويت را از نگاهم گيرند. دوست داشتن فقط آن چيزي نيست كه به زبان مي‌آوريم بلكه تمام آن حركات و رفتاري است كه به خاطر دوست داشتن انجام مي‌دهيم و تمام آن ناگفته‌هائي است كه زبانمان ياراي بيان آنها را ندارند.~~~
نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه هجدهم بهمن 1384 در ساعت: 2:54
|+|

با تو حرف میزنم ... ولی میدانم طنین سکوتم را چقدر دوست میداری . میدانم که نگاهت چشمانم را در جستجوی ابدیت ورانداز میکند. دست سردم امروز از همیشه سردتر است ... و دلتنگ دستان گرم توست ...! دیگر اشکم را نیز امید جاری شدن نمانده ... من خود را بدلت نزدیک کردم تا درونش را ببینم .. ولی افسوس که شیشه دلت از بازدمم بخار میگیرد....! و میدانم که چاره اش از دور دیدن یا نفس نکشیدن است . ولی چه کنم که هر دو از توانم خارجند...!؟~

(تقدیم به علی جونم)


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه هجدهم بهمن 1384 در ساعت: 2:50
|+|

نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه هجدهم بهمن 1384 در ساعت: 2:46
|+|
وقتي باروني چشمام تو کجايي؟ تک و تنها مونده دستام تو کجايي؟ وقتي پـرپـر مي زنه اين دل زارم ساکت و خاموش لبهام تو کجايي؟ وقتي بي تو نازنين بي همنشين و گوشه گيري تک وتنهام تو کجايي؟ وقتي بغض تو گلوم و گونه هام خيس يه نوازشگرو مي خوام تــو کجايي؟ چشماي تو يه فانوس هميشه روشن وقتي سوت و کوره شبهام تو کجايي؟ وقتي من با هر نفس لحظه به لحظه تو رو عاشقونه مي خوام تو کجايي؟~
نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه هجدهم بهمن 1384 در ساعت: 2:41
|+|

اگه یکم دوسم داشتی     تو آسمون می رفتم      ماه رو زمین می ذاشتم    عکستو جاش می ذاشتم

اگه یکم دوسم داشتی     هیچ آرزویی نداشتم      آرزوهامو انگار         از تو چشات می دیدیم

اگه یکم دوسم داشتی     سر روی شونم می ذاشتی هرجا باهات می یومدم  هرجا که پا می ذاشتی

 اگه یکم دوسم داشتی     یه ذره عاشقم بودی     ستاره ها رو می چیدم     به پای تو می ریختم

اگه یکم دوسم داشتی همه چیز برام قشنگ می شد  زندگی رنگارنگ می شد  دنیا برام قشنگ میشد 

 اگه یکم دوسم داشتی    گلا هم دوسم می داشتند   تو آرزوهای گا سرخ     گلای رنگی می کاشتم

اگه یکم دوسم داشتی      تو قصه ها می رفتم      می دیدی که آخر قصه         باز به تو می رسیدم

 اگه یکم دوسم داشتی    سر به بیابون می زدم   هر چی کویر خشک رو   با چشمه ها می شستم

اگه یکم دوسم داشتی   بهار می شد زمستون       برفای سخت غرور         آب می شد تو زمستون

اگه یکم دوسم داشتی    کلی دوسِت می داشتم     کلی از سرم زیاد بود      وقتی صدام می کردی

اگه یکم دوسم داشتی     گم می شدم تو نگاهت     وقتی پیدام می کردی    جونمو به پات می ریختم

 اگه یکم دوسم داشتی    کاش که دوسم می داشتی    تو قلب مهربونت        واسم یه جایی داشتی

 ..............

حالا دوستم داری؟

تقدیم به گلم (مریم)


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه هجدهم بهمن 1384 در ساعت: 2:25
|+|

وقتی دستام خالی باشه

 

          وقتی باشم عاشق تو

 

                  غیر دل چیزی ندارم

 

                      که بدونم لایق تو

 

                                 


نويسنده: مریم و علی مورخ: دوشنبه هفدهم بهمن 1384 در ساعت: 1:53
|+|
 


من تمام قصه هام قصهءتوست                          اگه غمگينه اون از غصهء توست

يه دفعه مثل يه آهو توی صحراها رميدی              بس که چشم تو قشنگ بود گلهء گرگو نديدی

دل نبود توی دلم تو رو گرگها نبينن                      اونا با دندون تيز به کمينت نشينن

الهی من فدای تو چيکار کنم برای تو                   اگه تو اين بيابونا خاری بره به پای تو

با تو چه زندگيهايی که تو روياهام نداشتم            تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم          دم مرگ رسيدم اما...به هوای تو نمردم

دارم از تو می نويسم که نگی دوست ندارم          از تو که با يه نگاهت زير و رو شد روزگارم

موقع نوشتن و وقت اسم گذاشتن                      کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نميذاشتم

من تمام قصه هام قصهءتوست                           اگه غمگينه اون از غصهء توست

با تو چه زندگيهايی که تو روياهام نداشتم            تک و تنها بودم اما تو رو تنها نميذاشتم

حتی من به آرزوهات تو رو آخر می رسوندم          می رسيدی تو ؛ من اما آرزو به دل می موندم

هی می خواستم که بگم که بدونی حالمو           اما ترس و دلهره خط ميزد خيالمو

توی گفتن و نگفتن از چه روزايی گذشتم              اونقدر رفتم و رفتم که هنوزم بر نگشتم

هر چی شعر عاشقونه است من برای تو نوشتم   تو جهنم سوختم اما می نوشتم تو بهشتم

اگه عاشقونه گفتم عشق تو باعثشه                  اگه مردم تو بدون چه کسی باعثشه
 
 

نويسنده: مریم و علی مورخ: دوشنبه هفدهم بهمن 1384 در ساعت: 1:49
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie