تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
حداقل ان اندازه که من دوستت دارم تو هم منو دوست بدار

كنار چشم تو مي مانم

تو اي سخاوت باراني

كه سرپناه دلم باشي

در اوج بي سرو ساماني

دلم گرفته و ميداني

ولي ترانه نمي خواني

براي اين همه دلتنگي

كنار اين همه ويراني

به شاخه شاخه ي دست تو

گل محمدي آويزم

به خاك پاي تو ريزم من

ترانه هاي گل افشاني

 
 
تمام روز گريه مي كردم
 
در هواي گنگ ندانستن
 
دلم بهار را مي خواست
 
و عطر نارنجش را
 
و سر سبزي دل آرايش را.
 
تمام روز گريه مي كردم
 
                     و نمي دانستم
 
خواستن بهار به چه قيمتي بود
 
                         من پاييزي بودم
 
بهار را به خانه آوردم
 
برگهاي سبز زندگي اش را لمس كردم
 
با نفس هم آغوش شدم
 
                            و عطرش را بوئيدم
 
و راحت به خواسته بهار تن دادم
 
اما بهار مرا ارزان فروخت
 
                       به قيمت هيچ        به قيمت هيچ

نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه سی و یکم تیر 1385 در ساعت: 15:36
|+|
چه غروب غم انگیزی

غروب اخرين ديدار دستان تو ميلزرد و اشك غم ميان جام چشمان تو مي جوشدكنار هم ميان كوچه‌هاي تنها، آرام مي‌رفتيم دو دستت را ميان دستان خود گرفتم به تو گفتم كه ديگر دستهايت گرمي دستهاي نوازشگر ندارد حيف نگاهت خيره بر من شد و اشكي گرم روي گونه‌هايم ريخت دريغا لحظه‌اي ديگر تو مي رفتي و من از پشت اندام تو را مي ديدم كه از من دورتر و دورترمي شوي خواستم از ژرفاي دل فرياد براورم نرو برگرد وليكن بغض راه گفتنم را بست چه بدرود غم انگيزي.

دوست واقعي كسي نيست كه به او تكيه كنيم

بلكه كسي است كه ما را از تكيه كردن به ديگران بي نياز ميكند.


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه سی و یکم تیر 1385 در ساعت: 2:45
|+|
هر دو با هم

نويسنده: مریم و علی مورخ: جمعه سی ام تیر 1385 در ساعت: 2:28
|+|
لحظه ها رو با تو بودن، در نگاهِ تو شكفتن ، حسِ عشقو در تو ديدن، مثل رؤياي تو خوابه!

        با تو رفتن با تو موندن مثل قصه تو رو خوندن تا همیشه تورو خواستن مثل تشنگی آبه !

بي تو اما سر سپردن، بي تو و عشق تو بودن، تو غبار جاده موندن، بي تو خوبِ من محاله!

       بي تو حتّي زنده بودن، بي هدف نفس كشيدن، تا اَبد تو رو نديدن، واسه من رنج و عذابه!

اگه چشمات منو میخواست تو نگاه تو میمردم اگه دستات مال من بود جون به دستات میسپردم!

      اگه اسمَمو ميخوندي ، ديگه از يادنميبردم ، اگه با من تو ميموندي، همه دنيا رو میبردم...!!!

                                                                 مریم***

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385 در ساعت: 3:10
|+|
آب مي خواهم، سرابم مي دهند
 
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
 
خود نميدانم کجا رفتم به خواب
 
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟؟
 
خنجري بر قلب بيمارم زدند
 
بي گناهي بودم و دارم زدند
 
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام
 
عشق اگر اينست ما رند مي شویم خوب اگر اينست ما بد مي شویم
 
بس کن اي دل نابساماني بس است کافرم ديگر مسلماني بس است
 
 در ميان خلق سردرگم شدم عاقبت آلوده مردم شدم
 
بعد ازاين با بي کسي خو مي کنم
 
هر چه در دل داشتم رو مي کنم
 
نيستم از مردم خنجر بدست
 
بت پرستم بت پرستم بت پرست
 
بت پرستم،بت پرستي کار ماست
 
چشم مستي تحفه ي بازار ماست
 
درد مي بارد چو لب تر مي کنم
 
طالعم شوم است باور مي کنم
 
من که با دريا تلاطم کرده ام
 
راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
 
قفل غم بر درب سلولم مزن
 
 من خودم خوش باورم گولم مزن
 
 من نمي گويم كه خاموشم مكن
 
 من نمي گويم فراموشم مكن
 
من نمي گويم كه با من يار باش
 
من نمي گويم مرا غم خوار باش
 
من نمي گويم،دگر گفتن بس است
 
 گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
 
کوه کندن گر نباشد پيشه ام
 
بويي از فرهاد دارد تيشه ام
 
عشق از من دورو پايم لنگ بود
 
قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
 
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود
 
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
 
هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه
 
فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه
 
هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه
 
هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه
 
هيچ کس اشکي براي ما نريخت

نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 در ساعت: 15:46
|+|
برای عشق بجنگ اما برای به دست آوردن اون گدایی نکن
خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود
صبح بلند شی ببینی که دیگه دوستش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اونی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوسش وقتی تموم شد بره و پیشت نمونه
خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خیلی سخته توی پاییزبا کسی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اونو ببینه
خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی
خیلی سخته واسه اون بشکنه یه روز غرورت
ولی اون نخواد بمونه همیشه سنگ صبورت
خیلی سخته اون که دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی

                      


نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 در ساعت: 15:25
|+|
عشق
سلام به روی ماهتون

حالتون که خوبه؟ علی من چطوره؟

بچه ها یه خبر علی کوچولو بزرگ شده .میخواد بره سربازی.

تبریک میگیم . انشائالله به سلامتی بری و برگردی .دلم یه عالمه برات تنگ میشه.

می دانید دیروز رفته بودم پیش محسن پسر خالم دیدم وبلاگ ما رو addکرده .عکسهای ان رو هم save

کرده اول فکر کردم از وبلاگم برای خودم خوشش اومدهاما کمی بعد متوجه شدم همه را برای مریم

قاسمی عشق خودش نگه داشته تا روزی که جرات و فرصت داشت با نهایت عشق همه را تقدیم ان کند

محسن و مریم دانشجوی مدیریت بازرگانی دانشگاه خرم اباد هستند .همدیگر را هم دوست دارند

بیایید امروز که روز ولادت بانوی دو عالم فاطمه زهراست دعا کنیم که تمام جوانان خوشبخت و عاقبت به

 خیر شوند.مریم و محسن عزیز امیدوارم عشقتون پاینده باشد.

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 در ساعت: 15:13
|+|
میلاد بهانه خلقت گرامی باد
سلام به تمامی دوستان گلم

ولادت با سعادت دخت گرامی پیامبراکرم فاطمه زهرا (ص) و بزرگداشت مقام مادر را به همه شما عزیزان

 تبریک و تهنیت عرض میکنم.خصوصا تمام شما مادران دلسوز و زحمت کش .از دور دستتون رو می

 بوسم.فقط یک خواهش دعای خیرتون روهمیشه  بدرقه راهمون کنید.

من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود              سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست

این گل هم تقدیم به شما عزیزان که اسوه شجاعت و شهامت هستید.

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 در ساعت: 13:58
|+|

سلام دوستان امید وارم حالتون خوب باشه

میلاد با سعادت فاطمه زهرا رو به همتون و به همه مادرها تبریک میگم

و همینطور به مریم عزیزم

عزت همگی زیاد

یا حق


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و چهارم تیر 1385 در ساعت: 12:42
|+|
؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!
خاک می خواند مرا هر دم به خویش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و چهارم تیر 1385 در ساعت: 12:32
|+|
نامه ای به بهترین ... !!!
سلام بهونه قشنگ من براي زندگي
آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي
فداي مهربونيات چه میكني با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت
ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون
فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم
حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم
نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت
براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت
به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته
 يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته
يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب
 يه سرزمين غربته با صد تا نيرنگ و فريب
فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه
غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه
اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردمت دست خداي مهربون
راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم
رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم
از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره
غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه
سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟
دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره
يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره
داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره
گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست
با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست
عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه
يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير
زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه
تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه
دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم
مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

 تقدیم به آنکه دلش دریاست ...


 

از اینجا تا آخر دنیا باهاتم !!!


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و چهارم تیر 1385 در ساعت: 2:12
|+|
منم میشم مثل خودت
منم ميشم مثه خودت

چيزي ازت کم نمي شد
دل به دل ما مي دادي
چرا به قلعه دلت
ما رو يه بار راه ندادي ؟

يه بار نگفتي با خودت
بزار که باورش کنم
فکري به حال دلشو
اون چشماي ترش کنم

حالا منم مثل خودت
برات مي شم يه تيکه سنگ

نه عشقي مي مونه ديگه
نه خبري از دل تنگ

قلب ترانه هاي من
نمي زنه براي تو
به گوش شعرم نمي آد
ديگه صداي پاي تو

ببين چقد بدت مياد
وقتي شبيه تو مي شم
ببين چقد سخته برات
منتتو نمي کشم

 


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه بیست و چهارم تیر 1385 در ساعت: 2:11
|+|
ای خدا خسته شدم

ای خدا ای خدا

کاشکی قلب آدما از تو چهرها پیدا بود

هرکی مهرش کم گفتهاش یک دم پیش چشمهای همه رسوا بود

کاشکی هرکی دل سنگه کارش بانیرنگهانگشت نما میشد

هرکسی گل عشقش بی عطرو بیرنگه از ما جدا میشد

کاشکی که این چشمها راهی به دل بودن

تا که حوس بازا عمری خجل بودن

ای خدا ای خدااااااااااااااااااااااااا


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 در ساعت: 11:33
|+|
تقدیم به دلهای بهاری
سلام به تمام دوستان گلم

امیدوارم حالتون خوب باشه.راستی بچه ها "ای دی"من هک شده بود .حالا جدید ساختم به اسم

maryam.bahariخوشحال میشم برام pm بگذارید.    ممنونmilad maxim

اخه تا کی بکشم منت چشمای تو رو                                 بگذارم به پای چی وعده بیجای تو رو

یه روزی افتابی می شی یه روزی ام ابری و سرد                  کدومو باور کنم گرما یا سرمای تو رو

این همه میان سراغم به هوای عاشقی                             من یادم میاد فقط چشمای زیبای تو رو

چرا هر کسی رو دوست داری تو رو دوست نداره                   نمیدم حتی به کس تلخی حرفای تو رو

دلای دریایی شون رو به رخ من می کشن                          نمی دم به هیچ کدوم یه موج دریای تو رو

منو منتظر بذار هر جوری که تو راحتی                              چی می خوام مگه فقط ساختن فردای تو رو

دوست دارم تمام دنیا رو بدم تا بدونم                               راز فتح قلعه قشنگ رویای تو رو

تا یادم نرفته یک بار دیگه واست بگم                               من نمی دم به کسی تا عمر دارم جای تو رو


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385 در ساعت: 3:17
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie