|

این چه روزگاری است که در آن
ظالم حاکم است و مظلوم محکوم
من نمی دانم این چه رسمی است که در آن
دیو سیاه غالب است و سفیدی مغلوب
آه چه شگفت است که خوبان شده اند خوار
و سفیدی شده پنهان
من نمی دانم که چرا هیچ کسی نیست
که فریادی زند ظالم را
و چرا هیچ کسی نیست
که ستاند حق این مظلوم را

بار خدایا
چرا از خوشی و سفیدی و شهر یه رنگ
نیست تنها به جز در خفیه سخن
این چه رسمی است که در آن
همه گشتند سیه
وچرا هیچ کسی نیست که درخشد چو مه
انگار که در بیداری همه خوابند و نمی بینند
انگار همه مردند
حتی یه نفر نیست که دمد ندای حق را
همه گشتند زبون همه گشتند خوار
گویی همه خوابند گویی همه مردند

|