وقتی به فصل دوست داشتن کویر می رسم تازه می فهمم که چقدر عشق سخت است . و چه عظمتی دارد این کلمه که در زمین نمی گنجد و عشق زمینی همان است که شریعتی می گوید :
عشق جوششی کور است و پیوندی از سر نابینایی
عشق از غریزه آب می خورد و هر چه از غریزه آب بخورد بی ارزش است.
عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و روزها بر آن اثر می گذارد.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود و اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود. و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند.
عشق جوششی یک جانبه است .
عشق . . . .
پس عشق چیست!؟
چه پارادوکس بزرگی است این مفهوم.