تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
دل من

دل من

دل من یه قفل امّا دست تو مثل کلیده

می خوام از تو بنویسم کاغذام همش سفیده

یه سوال عاشقونه بگی هر کسی میدونه

اونکه دادم دل رو دستش چرا دل به من نمیده

چقدر دعاکنم من خدارو صدا کنم من

دست من به آسمونه نیمه شب ودم سپیده

گفتم ازعشق تومیخوام سربزارم به بیابون

گفتی تو عاقل تراز اینی این کارا از تو بعیده

التماس کردم که یکشب لااقل بیای به خوابم

گفتی که هزیون وتموم کن انگاری تبت شدیده

گفتم آرزو دارم تومال من بشی یه روزی

گفتی توی این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی که دوست نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی که دنبالشی تو چرا دائم نا پدیده

امّا تودل من نمی دونم چرا باز یه کم امیده

تو از اون روزی که رفتی دل من دیوونه شده

رنگ من که هیچی زیبایی رنگ آسمون هم پریده

سرنوشت گریه نداره خود تواینو گفتی

تو منو گذاشتی رفتی امّا میخوام بنویسم

چقدرواسه من اسمش عزیزه اونکه از من دل بریده

بذار به حساب غربت نکنه دلت بگیره

عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت

خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت

سرتو با مهربونی بذاری روی شونم

تو فقط واسم دعا کن آخه دنبالت بمونم

حالمو اگر بپرسی خوبه تعریفی نداره


نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 در ساعت: 22:53
|+|
فقط به خاطر تو مریم بهاری من
 

 

به خاطر روی زیبای تو بود


که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند



به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود


که دست هیچ کس را در هم نفشردم


به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود


که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم



به خاطر دل پاک تو بود


که پاکی باران را درک نکردم


به خاطر عشق بی ریای تو بود


که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم


به خاطر صدای دلنشین تو بود


که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست



و به خاطر خود تو بود


که خودم را فراموش کردم



ودر دریای عشقت غوطه ور ساختم


اری به خاطر تو ای نازنین


فقط به خاطر تو(مریمم)


نويسنده: مریم و علی مورخ: دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 در ساعت: 0:25
|+|
افسوس
چشم انتظار روزهای سپید،موهایم رنگ باختند

از پا افتاده ی پیر شدم

اما دیگر چیزی نمانده

جز انک زمانی مجال

مجال نگریستن به روزهای انتظار

مجال نظاره کردن طلوع عظیم

افسوس!!

افسوس از ان همه انتظار

افسوس از ان زمانی که رویای سپید داشتیم

افسوس از کودکی شیرین،که گذشت زمان انرا به تلخی بدل کرد

افسوس از روزگار آبی جوانی، که طوفان عمر به سیاهی بدلش کرد

 افسوس از لحظه ای که صرف تنفس تاریکی شد 

افسوس از زندگی سپید،که تنها در رویا زنده بود

و افسوس از زندگی سیاه پیرم که دیگر این نقطه ی پایان است.


نويسنده: مریم و علی مورخ: جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 در ساعت: 21:10
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie