تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
در ایـن دیــار

در ایـن دیــار کـه همـه یـاران

 با خنجر نامردی تیشه به ریشه ام زده اند ،

 تنها نگاه خمار توست که گویای تمام زندگی من است ،

 تمـــــام زنـدگـیــم در یـــک نـگـاهــت خــلاصـه می شـود ،

 زندگیم را از من مگیر در کوچه سار خوشبختی گم می شوم ،

 اگــر دســــــتت را بـــر چشمــــان پـر از بــــارانـــم بـکـشی ...


نويسنده: مریم و علی مورخ: شنبه پنجم خرداد 1386 در ساعت: 5:45
|+|
چشمانت
 

تو ببر مرا آنجا , در حصار چشمانت

چون دلم شده اینبار, بی قرار چشمانت

من اسیر این پاییز , در بهار خود مستم

تو ببر مرا آنجا, تا بهار چشمانت

در غروب چشمانم, چشم طلوعی کرد

این دو چشم من روشن, از شرار چشمانت

قلب عاشقم انگار, در نگاه تو گم شد

تا که من بمانم در, انتظار چشمانت

در حضور تو ای دوست! من مژه نخواهم زد

خیره می شود صد بار , در خمار چشمانت

در نبود تو چشمم , چشمه ای شده است انگار

تو ببر جو به جو آن را, تا کنار چشمانت

ای وجود من از تو , عشق و شعر و اشک من

هر سه از تو اند, آری, از تبار چشمانت

قافیه به تنگ آمد, واژه ها همه گنگند

پشت شعر من خم شد , زیر بار چشمانت


نويسنده: مریم و علی مورخ: چهارشنبه دوم خرداد 1386 در ساعت: 19:49
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie