تبليغاتX
عروسک تو


عروسک تو

Yahoo
آرشيو
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لينك باكس M-S
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
انتظار
 

انتظار واژه ی غریبی است ...

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام.

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!

خواهم ماند تنها در انتظار تو

چرا نوشتم در برگ تنهاییم برای تو، نمیدانم؟

شاید روزی بخوانند بر تو، عشق مرا ...

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم ...

گریان نمی مانم، خندانم!

برای ورودت ای عشق.

وقتی که به یادت می افتم، به یاد خاطراتت ...

نامه هایت را مرور می کنم، یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد ...

و اشک شوق بر گونه هایم روانه میشوند ...

تنها میگویم همیشه در قلب منی تو ...

میدانم که باز خواهی گشت ... می دانم!

به یاد لحظات خوش انتظار و تنهایی ...


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 در ساعت: 17:51
|+|
روزت مبارک
مادرم  بشكن ! تا نشكني .

 

 

مادرم بشكن !  به كسي محتاج نباش . هرچند كه تا به حال هم نبودي . حتي  به همان پدرم كه حال جسم پوسیده اش در گوري سرد و تاريك خفته است .

مادرم بشكن ! بشكن و گوشه اي از دست رنج ات را به ياد  پدر، شبهاي جمعه نيم كيلو خرما بخر . خرمايي ارزان . از همانهايي كه پدر خيلي دوست داشت . آن را ببر، داخل شلوغ بازار بين زن و مرد ها  ، دخترها ، بچه هاي  سرچهاررا ه نذر كن . تمام  نيم  كيلو خرما را نذر كن  تا همه بخورند    و  براي شادي روح  پدر كه  در زير خروارها  خاك ، و سنگ  قبري  ترك خورده  خوابيده است .    فاتحه بخوانند . شايد  كه از عذابهای  قبر خلاصي  يابد . عذابهايي  كه تنها باعث اش فحش دادن ، زور گفتن به تو و كتك زدن تو بود .

مادرم بشكن ! تمام بدي هاي پدرم را عاشقانه  و مظلومانه فراموش كن  . آنقدر برايش خرما نذر كن و نذر كن تا روح اش آرام بگيرد . روحي معذب و خسته كه اكنون در سر گذر عالم برزخ نشسته است .

مادرم بشكن ! به هيچ كس محتاج نباش . حتي به من و حتي به ، و غيره كه حتي حال نوشتن نام هايشان را ندارم .


مادرم بشكن ! باور كن كه هيچ كس به فكر تو و به ياد تو نيست .  فقط  به خاطر اينكه تو  يك غريبي ، يك زني ، .

مادرم بشكن ! بشكن كه روزي ِ  ثروتمندان در دست تو و امثال توست . اگر تو نشكني چگونه صاحب كارهايت پولدار شوند . چگونه  ماشين بخرند ، ويلا بخرند و در آخر چگونه چندين زن بگيرند .

مادرم بشكن ! انبر آهنی سياه و بي رحم ات را بردار و پسته ها را با آن بشكن . درست مثل خودت كه روز به روز مي شكني . اما بی صدا .

مادرم بشكن ! به همه چيز بي توجه باش . حتي به اشكهاي شور و گرم من كه در هنگام نوشتن اين زخمها و دردهایت مي چكد . حتي، به زندگي برابر اجتماعي ، به دموكراسي ،  به عدالت .

مادرم بشكن !  فهميده  يا  نفهميده لبخندي تمسخر آميز بزن  بر تمام شعارها ، شعورها  و همة  ايدئولژيها

و تئوريها كه حامي ضعیفان و فقيران است .

مادرم بشكن ! بشكن پسته ات را و بخوان نماز هميشگي ات را با همان گريه هاي هميشگي ات . كه خدا تو را با انبر پسته  و پسته هايت دوست دارد . بشكن مادرم . بشكن بشكن بشكن تا نشكني .

ببين مادرم ! چطور مرا هم شكستي ...

مادر ..........همیشه با من باش............مادر


نويسنده: مریم و علی مورخ: پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 در ساعت: 0:38
|+|
تنهایی
 

به تنهایی پناه آوردم ازروی ناچاری .

به دنیای کسان بی کسوُ، دشتهای عامُلی

چرا منو هیچ کس باور ندارد، که من هم از همون خاکم .

همون خاکی که در سرتاسرِ گیتی،خداوندِ جهان با نامِ انسان خلق کرد

و برای هر کس یک سرنوشتی را سرشت.

چرا این گونه تنهایم چرا. چرا

سکوت

سکوت خیالیست شور انگیز از نیازهای خاموش

و هجومه واجهای تکراریبرای رویاهای دست نیافتنی از یک دنیای

آبی آبی آبی


نويسنده: مریم و علی مورخ: سه شنبه دوازدهم تیر 1386 در ساعت: 11:22
|+|

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie